تبليغاتX
◄███▓▒░░_ستاره ها_░░▒▓███►

◄███▓▒░░_ستاره ها_░░▒▓███►

♡♡(¤¯`°·.¸.·°´¯¤)به نام آنكه نگين دوستي را بر انگشتر تنهائي نهاد(¤¯`°·.¸.·°´¯¤)♡♡

  

سكوت بي بهانه ترين صداي مهر است و من سكوت ميكنم تا بگويم دوستت دارم

  

یکی را دوست میدام

ولی افسوس ، او هرگز نمیداند.

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگا ه من که

 او را دوست میدارم

ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمیخواند

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست میدارم

ولی افسوس

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که

او را دوست میدارم 

 ولی افسوس

یکی ابر سیه آمد ز  ره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم که

او را دوست میدارم

 ولی افسوس

ز ابری تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وا مانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدام

ولی افسوس

او هرگز نمی داند!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/3/17ساعت 5 PM  توسط رامين  | 

 

یه دنیا دلم گرفته  

بگو بذار بره دیگه نیا ....بذار بره

 

بهش بگو دلت دیگه اونو نمیخواد

 

اگه شکستنه دلش از غمه تو بدتره

 

فکر نکن اگه بره دله تو میمیره ...فکر نکن

 

اگه بشکنه قلبت آروم میگیره  ...فکر نکن

 

اون لیاقته فکر کردنو نداره ....فکر نکن

 

دیگه اون ماله تو نیست .......رفته

 

واسش اشکاتو نریز .....بسه

 

دیگه دوسِت نداره ...... اونیکه

 

دلش واسه ی تو نیست

 

میدونم  یه روز اون دوباره میادش که باتو بمونه

 

 ولی مگه دله من بدی هایی که کرده به من  میره از یادش؟؟؟؟

 

دیگه اون ماله تو نیست .......رفته

 

واسش اشکاتو نریز .....بسه

 

دیگه دوسِت نداره ...... اونیکه

 

دلش واسه ی تو نیست

 

بگو بذار بره دیگه نیا ....بذار بره

 

بهش بگو دلت دیگه اونو نمیخواد ....این حرفه آخره

 

اگه شکستنه دلش از غمه تو بدتره

 

فکر نکن اگه بره دله تو میمیره ...فکر نکن

 

اگه بشکنه قلبت آروم میگیره  ...فکر نکن

 

اون لیاقته فکر کردنو نداره ....فکر نکن

 

دیگه اون ماله تو نیست .......رفته

 

واسش اشکاتو نریز .....بسه

 

دیگه دوسِت نداره ...... اونیکه

 

دلش واسه ی تو نیست  

تقدیم به تو

 

به خاطر تو خورشید را قاب میکنم و بر دیوار دلم میزنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای میدهم

به خاطر تو دستهایم را آینه می کنم و بر طاقچه یادت میگذارم

 به خاطر تو میتوان چون کودک لجوج سلام معطر سیب ها را ناشنیده گرفت.

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمان های دور دست چشم پوشید. به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا مزه مزه کرد. و به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت.

نازنینا!

سایه های ما شکسته است و اگر سایه زلال تو نباشد درختان نمیتوانند تن از خستگی بتکانند. وقتی تو مثل یک زمزمه صمیمی در خلوت کوچکم حضور داری. وقتی تو دست هایم را ازلمفونی باران می انباری، وقتی تو دل موزون مرا میخوانی، احساس میکنم صبح به شمایل توست و من نمیتوانم با رگه های نور طنابی ببافم که مرا به تو برساند.

...........................................................................................

انتظار خیالی

 

تو آشناترین برای من بودی و تنها باده عشقم که از جام نگاهت سیراب می شدم. دریغ در یک غروب بی انتها بار سفر بستی ورفتی . خاطراتمان را در کوله بارت گذاشتی و عزم سفر کردی. هر چه نگاهت کردم ، هر چه صدایت کردم، هر چه فریاد کشیدم ، هر چه به سر و سینه کوفتم  و نامت را با هزار آرزو بر زبان آوردم ، خاموش نگاهم کردی ورفتی. آن غنچه های بغض  در گلویم شکفت وآسمان ابری چشمانم بارانی شد . آنروز پر زدی و رفتی و پیش از آنکه ترا ببویم در میان نگاه مبهوتم پرپر شدی و غمی به وسعت دریا  در وجودم طوفانی شد. شاید یک روز وقتی که من در دشت غروب، آفتاب را تما شا میکنم، از پشت تپه ها با یک سبد پر از یاس ونرگس پیدا شوی وبیایی وبه سبزه های دشت شوق شکفتن دهی. من هر شب دعا میکنم که تو هرچی زودتر از مهمانی فرشتگان خدا باز گردی. من هر روز صدای گام هایت را میشنوم که از آسمان می آیی، و در محراب گل ها ،نماز صداقت میخوانی. ومی بینم اطلس ها و مریم ها را که در این نماز به معصومیت اشکهای تو اقتدا میکنند. ای کاش بیایی،نه برای پرنگان رها شده از قفس غربت، بلکه برای دل تنها و عریان من.

..............................................................................................................

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي .)) ((چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري .)) ((چقدر سخته گل آرزوها تو توي باغ ديگري ببيني , و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من, باغچه ي نو مبارک .))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/2/20ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

 
 

ای اوج هستی                          

 

چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی. 

                                

ای که تمام خاطراتم در قلب سبز وزیبایت تداعی میشود.  

                  

امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن میگویم و بار ها نامت را به زبان می آورم .

 

ستارگان را همچو مروارید های درخشان به تو تقدیم میکنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز

 

 چشمانت پناه خواهم آورد.

 

از جنگل سبز چشمانت عبور میکنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایق های سرخ

 

 را همچو ستار گان آسمانی باور می دارم ومانند نگین های درخشینده رهسپار آسمان آبیت

 

میشوم.

 

نازنین , امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان  آسمانی را همچو نگین های درخشیند ه در

 

 دستانت خواهم گذاشت.

 

ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبی هایت را در وجود خود احساس میکنم و

 

همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار زهنم تداعی خواهم کرد.

 

امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در عماق قلب خویش زنده

 

نگاه خواهم داشت و هر بار به یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناوربرای همیشه بوته

 

ای از یاس به یادگار , د ر قلب خویش خواهم داشت.

 

ای خاطره سبز من, با تمام وجود گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری خواهم داد و تا ابد سر زمین

 

سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت وتا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن

 

تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم و آرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد. 

 

کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه

نقش صد خاطره از روزای دور عابر این کوچه خیالیه

به شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد

توی حجله چشام عروس خواب نمیاد

کوچه شهر دلم بی تو کوچه غمه

همه روزاش ابریه روز آفتابیش کمه

غم تنهایی داره کوچه دل بدون تو

همه شعر دفتر من مال تو برای تو

بوی دستای تو داره غربت دستای من

یاد قصه های تو مونس لحظه های من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/2/9ساعت 6 PM  توسط رامين  | 

 

کي ميگه فقط آدما معني عشق و مي فهمن؟

 

Who said only humans know what love is?

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/1/14ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

توجه " برای گرفتن فال حافظ به اینجا مراجعه کنید

 

๑۩۞۩๑ ناز عروس گلها๑۩۞۩๑

آمــــد از پشت، غبـــــــارِ و بتابید ، برفت

شبنــــم عشق به این خـــانه بپاشید ، برفت

نم نمک بر رخ خوابم چو ستاره ی صبح

سحــر آورد چو خــــورشید نمایید ، برفت

شاخ مهرش ، کـــه خم گشت زگـرمای تنم

میوه ی بـــاز برین سفـــره تکانید ، برفت

آن طلوع کـــرده ز آنسوی خیالات شیرین

گشت مهمــــان، ولی دیــــر نپایید ، برفت

لب این پنجــــره الهام هــــــوای غـــــزلی

آمد و چـــرخ زد و خویش سـرایید ،برفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/12/4ساعت 11 PM  توسط رامين  | 

 براي عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

براي عشق خودت باش ولي خوب باش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/10/12ساعت 9 PM  توسط رامين  | 

عشق يعني...


عشق يعني ۳ ثانيه نگاه، ۳ دقيقه لبخند، ۳ ساعت صفا،

۳ روز آشنايي، ۳ هفته وفاداري، ۳ ماه بيقراري، ۳ سال انتظار،

۳۰ سال پشيماني...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

شب است و سکوت

دیده گانت را بگشای براین دنیای فانی

و بیاب تنها یاری را که درآخر نصیبت میشود

یعنی تنهایی را

پس بیا با آن انس بگیر تا در تنهایی اسیر تنهایی نشوی

 

 شبی غمگین شبی بارانی و سرد 

 مرا در غربت فردا رها کرد

 دلم در حسرت دیدار او ماند 

 مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 به من می گفت تنهائی غریب است 

 ببین با غربتش با من چه ها کرد 

 تمام هستیم بود و ندانست 

 که در قلبم چه آشوبی به پا کرد 

 و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

تبسم سكوتت واسه دلخوشي ما كافيست

زيبايي نگاهت در وجودم چون نفس زندگانيست

شب و روز ساعت نمي شناسد واسه پنداري عشق

هرزمان عطر باران عاطفه ات در دلم جاريست

بي نهايت را مگذار در طنين ثانيه هاي اندك

نا اميد نشو از صبح فردا ، هنوز وقت باقيست

دگران رفتند و آتش فروزان شد از صبح فردا

گفته بودم كه آخر داستان پر از زيباييست

ديدي كه غروب غمگين واسه بيداري صبحش ماه را به شب داد

تاريكي خيالت واسه گشودن چشمانت حكم شب زنده داريست

نمي دانم اين همه انتظار واسه يك لحظه وصال كافيست

شايد قانون عشق است و حكم الهيست

همه ي زندگيم با نگاه تو نفس مي كشد

مرگ و زندگي از خيال بي تو بودن در حكم مساويست

خدايا چه سخت است بي  بهانه  گريه  كردن و به ظاهر خنديدن

و به دروغ  فرياد  زدن  كه  زندگي  شيرين است

چه سخت است بي دليل غصه خوردن و به اجبار مرگ را پذيرفتن

چه سخت است خدايا در شبي غمگين به هنگام  وداع  لبخند  تلخ زدن

چه سخت است هنگامي كه در كنار تو و به ياد تو نبودن

چه سخت است در حالت غمگين تنها  زندگي  را سپري كردن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها .

به نام غم ها به وجود آورنده  اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده  قلب ها.

به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

زندگي كوتاه تر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از

 آنند كه بشكنند

آنچه از روزگار بدست ميايد با خنده نميماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

 

 

من هنوز به انتظار باران عاطفه نشستم

 

هنوزم اسم تو رو ، رو سر در قلبم نوشتم

 

تا بيايي و خيس عشق كني

 

گرد و غباري كه گرفته سرنوشتم

 

يه مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه

تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري

براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 10 PM  توسط رامين  | 

 

در دلم جز عشق تو رد پاي ديگري نيست

در تمام وجودم جز نداي تو صداي ديگري نيست

تنهام و در فراغم جز روياي تو خيال ديگري نيست

همه ي آرزويم تو هستي و جز وصالت محال ديگري نيست

باغ دلم پر از نگاه ارغوان توست

بي نگاه تو ، بهارم جز زمستان چيز ديگري نيست

منم كه در بيشه ي نگاهت چمن زدم

براي من تنها و تكيده جز عشق تو قرار ديگري نيست

تمام زندگيم با عكسي از سپيدي قاب خورده

در قاب قلبم جز نگاه تو عكس ديگري نيست

دنبال يك سراب حتي از بيابان نگاهت بودم

ديدم جز درياي عشق در نگاهت چيز ديگري نيست

در پياله ي يك نگاه از درياي نگاهت بودم

ديدم جز نگاه تو در دلم نور ديگري نيست

براي رضاي عاشق هرگز از غروب حرفي نيست

براي زندگي ، جز آسمان عاطفه طلوع ديگري نيست

 

خداحافظ

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشی لبخند بزنی

خيلي سخته که از عزيزترين کست بخوای که فراموشت کنه

خيلی سخته بخوای در آغوشش آرام گيری اما مجبور باشی جواب سلامشم ندی

خيلي سخته که راهی را که قدم به قدم با او پيمودی با چشمان بسته و تر بتنهايي گذر کنی

خيلی سخته که خاطرات با او بودن هايت را با اشک چشم کمرنگ کنی

خيلی سخته که او چيزهايی را باور دارد که واقعيت ندارد وتو نتواني برايش ثابت کنی

خيلی سخته که او تورا به بازی ديگری دعوت کند و تو خسته تر از آن باشی که ادامه دهی

خيلی سخته وجودت پراز تمنای ديدار باشد ولی نتوانی حتی به تلفن هايش جواب دهی

و خيلی زجر آوره که تمام وجودت او را صدا زند اما مجبور باشی به او بگويی ازت متنفرم

خيلی سخته وجودت پر ازنياز باشه ولی بهش بگی خداحافظ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/4/3ساعت 3 PM  توسط رامين  | 

وقتي دلتنگ شدي 

به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

  وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه 

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته!!!

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم   

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

دوستان عزیزم سلام

من لازم میدونم که از همه عزیزانی که منو

یاری میکنند و با نظرات زیباشون باعث میشن

پشتم به این کار گرم بشه تشکر کنم

امیدوارم که لیاقت این همه محبت را داشته

باشم و بتونم گوشه ای مهرتان را جبران کنم

همتون را دوست دارم

(¤¯`°·.¸.·°´¯¤)๑۩۞۩๑ ناز عروس گلها๑۩۞۩๑(¤¯`°·.¸.·°´¯¤)

طرز تهيه ي بهترين غذاهاي خارجي و ايراني


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/3/27ساعت 3 AM  توسط رامين  |